حکایتی از شهر بعد از ماه مبارک رمضان...!

نویسنده :عباس جبلی
تاریخ:جمعه 3 شهریور 1391-12:48 ب.ظ

شهر مثل روزهای قبل از عید فطر بود، اما غریب تر؛ دیگر نیاز نبود پشت دیوار یواشکی آب بخورد، یا آن راننده اتوبوس سیگار را درون دستش مخفی کند و هر از چندگاهی یک پُک به آن بزند. مغازه ی سر کوچه مان امروز خلوت تر از صبح های ماه مبارک بود چون تنها مغازه ای بود که صبح های رمضان باز بود.

خدا خیر به اینها بدهد حداقل حیا می کردند در ملأ عام روزه بخورند؛

روی یک برگه در مغازه داخل مترو نوشته بود "ساندویج برای افطارروزه داران" اما قبل از ساعت 9 صبح مغازه اش باز بود!

از یکی پرسیدم چرا روزه نمیگیری؟ گفت: روزهای فرد تمرین دارم توان اینکه با دهان روزه بازی کنم ندارم. گفتم: خب تمرین نرو. گفت: مربی گفته هرکس تمرین نیاد از تیم اخراج می شه!

بعضی ها پا را فراتر گذاشته و در این ماه طبابت هم کردند! بله؛ برای خود و هر کس که می توانست ولی روزه نمی گرفت نسخه ای تجویز می کردند و می گفتند اشکال ندارد، سلامتی جسم مهم تر است و اگر روزه بگیری فلان میشود و فلان! دنبال بهانه ای بودند تا روزه نگیرند!

مواظب چشمانم بودم تا زیاد از این چیزها نبیند تا دلم به آه خوردن مأنوس تر نشود «هر آنچه دیده بیند دل کند یاد»

دخترکی 9 ساله را میشناسم که به خود می بالید از اینکه تمام روزهای ماه مبارک را توانسته بود حرف خدا را گوش دهد.

خدایا بعضی وقتا از خودم خجالت میکشم، شاید آنها که اینگونه اند از ما که آنگونه ایم بهتر باشند! خدا همه ما را عاقبت به خیر نماید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic